محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

30

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

داشت و حواء نيز با وجود تحمل مشكلات و مصائب دوران باردارى و بزرگ كردن فرزندان ، هميشه با آغوش باز و عشق فراوان آنان را به آغوش مىكشيد و چشمش روشن و قلبش منور مىگشت . فرزندان آدم در سايه لطف پدر و مادر رشد مىكردند تا طراوت زندگى و نيروى جوانى آنان روبه كمال گذاشت و دختران علائم بلوغ را در خود احساس كردند . دو پسر آدم نيز براى تحصيل روزى خويش در زمين كار مىكردند ، تا از منافع آن بهره‌مند شوند . قابيل شغل كشاورزى و برادرش هابيل چوپانى را پيشه كردند و از اين راه امرار معاش مىكردند و خيمهء صلح و امنيت بر سر اين خانواده نيكبخت سايه افكنده بود . با گذشت ايام و كسب تجارب زندگى نيروى جوانى و قوه شهوت در اين دو برادر نيز تقويت گرديد و هر دو تصميم گرفتند همسرى براى خويش انتخاب كنند تا خاطرشان آسوده شود و از صحبت با او خشنود گردند . در پى اين آرزوى شيرين به جستجو و كاوش پرداختند تا به آرزوى خود برسند . ارادهء خداى حكيم از ازل چنين بوده است كه فرزندان آدم در روى زمين رنج و زحمت بكشند و اولاد و ثروت آنها افزايش يابد و زمين را طراوت و زينت دهند و باز قضاء او بر اين تعلق گرفته با افزايش نسل بشر ، ذوقها و سليقه‌ها متفاوت شوند و سعادت و شقاوت و خير و شر جلوه‌گر شوند تا رقابت و ترقى در روى زمين ايجاد شود . لذا خدا به آدم ابو البشر وحى كرد : « خواهر همزاد هابيل به عقد قابيل درآيد و خواهر همزاد قابيل به عقد هابيل . » « 1 » آدم عليه السّلام دستور خدا را به پسران خود ابلاغ كرد و انتظار داشت كه از فرمان خدا سرپيچى نكنند و اين مشكل حل گردد ولى اگر خودسرى و روح سركشى در وجود هيچ يك از فرزندان نبود ، آرزوى پدر برآورده شده بود اما . . .

--> ( 1 ) . در تفسير آيات مربوط به ازدواج فرزندان آدم ، فرضيه‌هاى متفاوتى وجود دارد و روايات مختلفى نيز در اين مورد آمده است : گروهى معتقدند كه خداوند يك حورى و يك جنى براى ازدواج پسران آدم فرستاد . عده‌اى ديگر معتقدند ايشان با فرزندان نسناس كه قبل از آدم بوده‌اند ، ازدواج كردند . برخى بر اين عقيده‌اند كه خدا براى آنها همسرانى خلق كرد و اما فرضيه و تفسيرى كه بيشتر رايج است اين است كه خداوند خواهر و برادر را باهم مزدوج نمود و اين امر ضرورت توسعه نسل بشر بود و اين قانون پس از آن براى هميشه منسوخ گرديد . ( مترجم ) .